آیا می دانستی خدا هم تاتو دارد؟!
من شخصأ دوستدار تاتو نیستم. نظریه های مختلف در مورد تاتو هست که وارد آن بحث نمی شوم. افرادی را که چنین تصمیمی می گیرند، قضاوت نمی کنم ولی همیشه متعجب و حیران از تصمیمشان هستم، چرا که تاتو اثری دائمی و پاک نشدنی از خود بجا می گذارد.
اینجاست که اشعیا ۴۹: ۱۶ برایم جذابیت خاصی پیدا می کند: “اینک تو را بر کف دستهای خود نقش نمودم”. با این وصف شاید بتوان گفت که خدا هم تاتو دارد که آنهم نام توست!
خدا با آگاهی کامل از دردسرهایی که باید از طرف ما انسانها متحمل می شد، تصمیم گرفت ما را بشدت محبت کند. این تصمیم او یک تعهد موقت نبود. به این معنا که اگر کسی بهتر از تو بر سر راه خدا قرار بگیرد، عشق او نسبت به تو کمتر و کمرنگ تر نمی شود. این تصمیم او یک تعهد مشروط هم نبود. عشق او وابسته به این نیست که من و شما چقدر در این رابطه سرمایه گذاری می کنیم. تصمیم او یک وعده ابدیست. بهتر از تعهدیست که زن و شوهر در حین عقد بهم می دهند. وقتی می گویند که فقط مرگ می تواند ما را از هم جدا سازد.
ما انسانها در روابط خود دائمأ بدنبال چیزهایی هستیم که بما یادآوری کنند که ما مقبول و پذیرفته شده هستیم و مورد محبت قرار داریم. وقتی دوستان کوچک ۴- ۵ ساله من، مرا می بوسند یا بمن می گویند که من دوست خیلی خوب آنها هستم، قلب من ذوب می شود! ما غالبأ دوست داریم مردم روز تولد ما را بخاطر بسپارند، بی دلیل برایمان گل یا کارت بفرستند، ما را در آغوش بگیرند و بما بگویند کدام خصوصیات ما را دوست دارند.
و خدا از این نیاز درونی ما آگاه است. او از ضعف حافظه ما هم بی خبر نیست. او میداند که ما انسانها خیلی فراموشکار هستیم. او درک می کند که بدلیل این ضعف نیاز به نشانه یا مدرکی ملموس داریم. پس نه تنها بارها و بارها در کلام خود بما می گوید که چقدر عاشقانه ما را دوست دارد، بلکه قدمی فراتر نیز برداشته و اسم ما را بر کف دستان خود نقش نموده است. پس به این طریق درمورد عشق خود نسبت به ما هیچگونه شک و شبه ای باقی نمی گذارد. ما متعلق به خدا هستیم. برای همیشه و بدون شرط. اوست که ما را آفریده و ما به او تعلق داریم (مزمور ۱۰۰: ۳).
مسلمأ تنها من و شما نیستیم که نیاز به یادگاری ملموسی از عشق خدا نسبت به خود داریم. هزاران سال پیش خدا به قوم خود وعده فرستادن نجات دهنده ای را داد و آنها را از نقشه نجات خود آگاه کرد (اشعیا ۴۹). اما قوم متقاعد نمی شد. باوجود دیدن معجزات عظیم خدا و وفاداری او در گذشته، آنها باز هم در جستجوی نشانه ای ملموس از اثبات عشق خدا نسبت به خود بودند. آنها با گریه و زاری گله مند شدند که خدا آنها را فراموش کرده است (اشعیا ۴۹: ۱۴).
من هم در گذشته بارها و بارها شاهد وفاداری خدا بوده ام اما هرگز تا به این حد تشنه نشانه ای ملموس از عشق او نسبت به خود نبوده ام که اخیرأ بوده ام. سالهاست که میدانم که خدا جهان را آنقدر محبت نمود…. اما در ماههای اخیر شدیدأ بدنبال نشانه ای از عشق او می گشتم و تشنه تائید او بودم. شاید دلیل این تشنگی این بود که اخیرأ بیشتر متوجه ضعف روابط مشروط و ناپایدار انسانی شدم.
صمیمی ترین دوستان وقتی در شرایط خاصی قرار می گیرند، طولی نمی کشد که شرایط حاکم بر روابط آنها تاثیر می گذارد و از صمیمیت آنها می کاهد. مثلا وقتی یکی از دو دوست مجرد ازدواج می کند، دیگری احساس تنهایی و طردشدگی می نماید و این بر رابطه و دوستی آنها نیز تاثیر می گذارد. البته شرایط زندگی دائمأ در حال تغییر و تحول است و هیچ چیز پایدار نیست و این بر روابط ناپایدار انسانی شدیدأ تاثیر می گذارد.
در هر حال ما انسانها بخاطر آنچه که هستیم و طوری که آفریده شده ایم، در جستجوی عشقی نامیرا می باشیم. بدنبال کسی که ما را وانگذارد، هرگز ترک نکند، آنقدر با چیزهای دیگر مشغول نباشد که دیگر وقتی برای ما نداشته باشد، یا از دست ما خسته شود. کسیکه از عشق ورزیدن بما هرگز و هرگز خسته نشود.
“اینک تو را بر کف دستهای خود نقش نمودم”.
وقتی اشعیای نبی حدود ۲۵۰۰ سال پیش این کلام خدا را ثبت می نمود، برای پرستندگان بتها حک کردن اسم خدای خود بر کف دستشان امری بسیار معمول بود. درد ناشی از تاتو، نشان دهنده وقف شدگی آنها به بتها بود و همچنین امیدوار بودند که با زجر ناشی از تاتو توجه خدای ساختگی خود را جلب کرده باشند. پس خدا از طریق آیه فوق با این قشر نیازمند و در عین حال منحرف صحبت کرد.
امروز هم خدا از طریق همین آیه با قلب ما صحبت می کند. بجای طلبیدن اثبات محبت ما نسبت به او، او خود پیشقدم شد و درد ما را بر خود گرفت و ما را محبت نمود. و بجای طلب قربانی از ما، او پسر یگانه خود را برای گناهان ما و بجای ما فدا کرد. او (عیسی مسیح) جان خود را همچون هدیه ای خوشبو تقدیم خدا نمود (افسسیان ۵: ۲).
دختر جوانی اسم دوست پسر و معشوق خود را بر بدن خود خالکوبی کرده بود. متاسفانه عشق آنها دوام نیاورد و رابطه قطع شد. او دو راه در پیش رو داشت. یا باید در قبال پرداخت هزینه ای هنگفت، بدون هیچ تضمینی اقدام به پاک کردن تاتو می کرد و یا می بایست با تاتویی جدید بر روی اسم خالکوبی شده، سعی بر پوشاندن آن می نمود. او راه دوم را انتخاب کرد و اسم دوست پسرش با تاتویی جدید و بزرگتر با نقش گلی سیاه پوشانده شد. این دختر جوان بعدها اعتراف کرد که هر بار با دیدن آن گل مشکی خالکوبی شده، یاد رابطه شکسته بیشتر از درد ناشی از خالکوبی قلب زخمی او را بدرد می آورد.
خدا را شکر که این در مورد خدا صادق نیست. خدا از نقش نمودن اسم ما را بر کف دست خود هرگز پشیمان نمی شود. او هرگز بفکر پاک کردن اسم ما یا پوشاندن آن با اسم شخصی دیگر نیست. او هرگز از ما خسته نمی شود و بفکر شکستن رابطه خود با ما نمی افتد. او هرگز ما را بخاطر دیگری رها نمی کند. او ما را جایگزین نمی کند. و او هرگز از عشق ورزیدن به ما باز نمی ایستد.
منی که دوستدار و علاقمند به تاتو نیستم، مشتاقانه آرزوی رسیدن روزی را می کشم که نقش اسم خود را بر کف دستان منجی و خداوندم عیسی مسیح ببینم!
استلا

دیدگاه خود را ثبت کنید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.بخشهای موردنیاز با * علامت گذاری شده اند.