احساس می کنم که بی ارزش هستم

بسیاری از خانمها در درون خود احساس بی ارزشی می کنند و این احساس بی ارزش بودن باعث می شود تا به عملهای جراحی زیبایی روی بیاورند که بازار آن در ایران بسیار داغ شده است. برخی دیگر به علت احساسی که در درون خود دارند سعی می کنند تا با خرید لباسهای گران قیمت با مارکهای خاص بر ارزش خود بیافزایند. بطوریکه حس رقابت در این موارد آنها را وادار به در آوردن پول بیشتر از هر طریق، بدست آوردن دوست پسر پولدار یا بچنگ آوردن همسر ثروتمند می کند. این نوع طرز برخورد با مسائل، از احساسی سرچشمه می گیرد که همان احساس بی ارزشی است و گویی فکر میکنند که با انجام دادن سولاریوم و یا پوشیدن لباسهای خاص می توانند این خلاء درونی را جبران کنند. لیکن واقعیت آن است که این خلاء درونی از این طریق جبران نمی شود بلکه ولع و حرص بدست آوردن بیشتر نیز شخص را در بر می گیرد.

من می خواهم که در اینجا این مشکل را به صورت ریشه ای بررسی کنیم . چیزی که ما در مورد خداوند باور داریم، باورهای ما در مورد خودمان را نیز شکل می دهند. اگر ما باور داریم که خداوند خدای ضعیفی است که کنترل مسائل دنیا را ندارد و بی عدالت است، خود را بدبخت و در نتیجه بی ارزش احساس می کنیم.

برخی از خانمها فکر می کنند که اگر ازدواج موفقی نداشته اند ارزش ندارند، چون فکر می کنند که فقط وقتی همه چیز در زندگیشان عالی باشد و آنها همه چیز را عالی انجام داده باشند خداوند آنها را دوست دارد! یعنی محبت خدا را در تلاش های انسانی خود می بینند. یا اینکه فکر می کنند که چون در کودکی پدر، مادر، برادر و یا خواهر بزرگترشان آنها را تحقیر کرده و به آنها این پیغام را داده اند که ارزشی ندارند پس در نظر دیگران بی ارزش هستند.

در واقع این نوع طرز فکر مثل آن است که ما از آینه شکسته به تصویر خود نگاه کنیم. بله ممکن است گاهی دیگران انتقادهای سازنده کنند و باید نیت آن انتقادها را درنظر گرفت ولی گاهی برخی از افراد بدلیل گره های روحی و عقده ها، مشکلات شخصیتی و بدبینی و یا برای اثبات قدرت خود، دیگران را خرد و تحقیر می کنند اما این بدان معنا نیست که آن شخص بی ارزش است.

باورهای دروغین ما می توانند زندگی ما را تحت تاثیر عمیقی قرار دهند. این نوع طرز فکر می تواند باعث منزوی شدن، حسادت و افسردگی شود و نگذارد که ما از هدیه تساوی که خداوند برای زندگی به ما داده است استفاده کنیم. با این طرز فکر سعی می کنیم که همه را راضی کنیم حتی اگر برخلاف اعتقاداتمان باشد یا به ظاهری برسیم که احساس کنیم که دیگران از این طریق برای ما ارزش قائلند. اگر ارزشهایمان را بر این اساس بگذاریم که دیگران چه ارزشی روی ما می گذارند زندگیمان را بشدت تباه می کنیم.

یاد بگیریم که خودمان را با معیارهای خدا بسنجیم نه با معیارهای دیگران. اگر نقاشی با ارزش و گرانبهایی را به کسی که ارزش آن را نمی داند نشان دهید و او برایش ارزشی قائل نشود، دلیل بر بی ارزش بودن آن تابلو نقاشی نیست. ولیکن خود نقاش و کسانی که ارزش نقاشی را می دانند، برای آن ارزش قائلند و برای خرید آن قیمتی گرانبها تعیین می کنند.

در اول پطرس آیه ای هست که نشان می دهد که ارزش را نه بر اساس قضاوت دیگران بلکه بر اساس حقیقت، که همان ارزشهای پدر آسمانی است باید دانست. او (مسیح) توسط مردم طرد شده بود، لیکن خدا به او ارزش می داد. (اول پطرس ۲: ۴)

مسیح توسط ارزشی که مردم به او می دادند، شناخته نشد بلکه بر اساس ارزشی که خدای پدر به او میداد. وقتی خدا یگانه پسر خود را به این جهان فرستاد تا بار همه گناهان، شرم و دردهای ما را بر روی صلیب به دوش بکشد، ارزش هرکدام از ما را تعیین کرده است.

او ارزش نجات روح من و شما را بالاتر از تمامی ارزشهای دنیا تعیین کرد. بله ارزش شما به اندازه خون مسیح است. این حقیقت را باور کنید تا برای همیشه آزاد باشید و از بندهای دروغین دنیا آزاد شوید.

برگرفته از

Lies women believe: And the truth that sets them free. Nancy leigh De Moss. Moody publishers. 2002

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
بخش‌های موردنیاز با * علامت گذاری شده اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *