افکار شما سرچشمه حیات شماست
وقتی شما به صحنه جنگ فکر می کنید چه چیزی به یاد شما می آید؟ جنگ هایی که بین کشورها برقراراست یا جنگ های داخلی و یا حتی ممکن است جنگهای خانوادگی را به یاد بیاورید یا مشکلاتی که در سر کارتان با همکارتان دارید و محل کار شما به میدان جنگ تبدیل کرده است. اما آیا تا به حال می دانستید که در درون فکر هر کدام از ما انسانها یک صحنه جنگ وجود دارد که در آن جنگی واقعی برقرار است و پیروزی یا شکست ما در زندگی توسط آن تعیین می شود؟.
حقیقت این است که همه ما انسانها دارای یک دشمن مشترک هستیم که شیطان نام دارد. روش جنگی او این است که از افکار ما به ما حمله میکند عیسی مسیح او را پدر دروغگویان نامیده است زیرا هر آنچه او می گوید دروغ و مخالف راستی و حقیقت است او دروغهای خود را به ما پیشنهاد میکند و سعی دارد که ما را متقاعد کند که آنها را بپذیریم و بر طبق آنها زندگی کنیم و اگر ما کلام خدا که حقیقت است را ندانیم و دروغهای او را باور کنیم ومطابق آنها عمل کنیم، در این صورت در جنگ با او مغلوب شده ایم و این شکست به طور مستقیم بر زندگی ما اثر خواهد گذاشت.
عیسی مسیح روی صلیب جان خود را برای ما فدا کرد تا ما بتوانیم حقیقت را درک کنیم و آن را انتخاب کنیم و فریب دروغ های شیطان را نخوریم و بتوانیم زندگی سعادتمندی داشته باشیم.
اما سئوال این است که چرا شیطان از افکار ما به ما حمله می کند؟ برای پاسخ دادن به این سئوال باید به نقش حساس و تعیین کننده ای که افکار ما در زندگی و سرنوشت ما دارند بپردازیم. کلام خدا در کتاب امثال ۲۳:۴ به نقش مهم افکار ما اینطور اشاره می کند: توجه داشته باش که چطور فکر می کنی زیرا افکار تو سرچشمه حیات توست. کلام خدا افکار ما را سرچشمه حیات ما میداند و روانشناسان و محققان بعد از سالها مطالعه قادر به درک این حقیقت شده اند. آنها به رابطه ای که بین افکار و زندگی ما وجود دارد پی برده اند و نتیجه این تحقیقات از این قرار است: ما هر طور که فکر میکنیم همانطور احساس میکنیم، افکار ما نهایتأ تصمیم گیری های ما را شکل می دهند و بر اساس آنچه که تصمیم گرفته ایم عمل می کنیم. اعمال ما عادات ما را شکل می دهند و شخصیت ما مجموعه ای از عادات ماست و این شخصیت و عملکرد ما است که کم کم ما را به سوی سرنوشت مان سوق می دهد. پس شیطان که ما را حتی بهتر از خودمان میشناسد می داند اگر افکار ما را تحت تاثیر قرار دهد میتواند نهایتأ جهت و مسیر سرنوشت ما را کنترل کند. مثلأ یکی از هدفهای او این است که مانع شود تا ما یک زندگی مثبت و موثر داشته باشیم. او برای این منظور کافی است که ذهن ما را با افکار منفی درباره خودمان، دیگران، کارمان و…. پر کند که این باعث افسردگی ما خواهد شد و ما قدرت و توان زندگی کردن را از دست خواهیم داد.
ما زمانی میتوانیم در این جنگ برنده شویم که بدانیم میتوانیم کنترل افکارمان را به دست بگیریم و افکارمان را انتخاب کنیم. ما مجبور نیستیم هر چه به ذهنمان آمد را فکر کنیم بلکه می توانیم نظارت دقیقی بر آنچه در فکر ما میگذرد داشته باشیم و هر لحظه دروغهای شیطان و افکار مخرب را تشخیص داده آن را با حقیقت و افکار بنا کننده جایگزین کنیم اما برای اینکه بتوانیم دروغهای شیطان را تشخیص بدهیم باید بدانیم که حقیقت چیست؟ حقیقت چیزی نیست به جز کلام خدا. بنابراین مطالعه هر روزه و پیوسته کلام خدا و به خاطر سپردن آن بسیار مهم است تا در زمانیکه شریر سعی دارد ما را فریب داده دروغ های خود را به ما تحمیل کند، ما با انتخاب کلام خدا از دست او رها شویم. عیسی مسیح می فرماید: حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد. آزادی واقعی انسان، آزادی از سلطه شریر است که تنها با شناخت کلام خدا میسر می شود.
شما قادر هستید که افکار خود را کنترل کنید. به عبارت دیگر شما میتوانید انتخاب کنید که چه فکری را بپذیرید و چه فکری را متوقف کنید و آن را با فکر صحیح جایگزین کنید.
این کار یعنی کنترل کردن افکار باید به صورت یک عادت در بیاید و برای این منظور ما نیاز داریم که با تمرین وممارست و پشتکار آن را آنقدر تکرار کنیم تا اینکه عادت ما بشود.
ما نه تنها با زیر نظر گرفتن افکارمان میتوانیم افکار غلط را تشخیص داده و آنها را متوقف کنیم بلکه با توجه کردن به احساساتمان هم میتوانیم به وجود این افکار غلط در ذهنمان پی ببریم، زیرا دروغها و افکار غلط به طور مستقیم بر احساسات ما اثر منفی دارند و باعث آشفتگی ما میشوند احساساتی از قبیل تلخی، ناامیدی، کینه و ترس و افسردگی ریشه در افکار غلط دارند که باید به آن توجه کرد. خداوند در ۲ قرنتیان ۵:۱۰ مسئولیت ما را در برابر افکارمان مشخص کرده است: ما باید هر مانعی را که در مقابل شناخت خدا قرار می گیرد از بین ببریم و تمام افکار و خیالات را تحت فرمان مسیح درآوریم.
خداوند برای ما سرنوشتی الهی در نظر دارد که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است اما در رسیدن به آن ما هم سهمی داریم و آن هم راه رفتن با خداست. اما بر طبق کلام خدا دو نفر نمی توانند با هم راه بروند مگر اینکه در توافق فکری باهم باشند.
پس به یاد داشته باشید که برای داشتن احساسات سالم و تصمیم گیری و عملکردهای صحیح و بنای یک شخصیت مسیح گونه و رسیدن به سرنوشت الهی باید افکار خود را تحت کنترل داشته و کلام خدا را به عنوان میزان سنجش درست یا غلط بودن افکارمان همیشه در نظر داشته باشیم و بر طبق آن، افکارمان را انتخاب کنیم.
نوشته شده توسط فرناز

دیدگاه خود را ثبت کنید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.بخشهای موردنیاز با * علامت گذاری شده اند.