تضمین عشق شما چه کسی است؟
در این دنیای پر هیاهو که برای هیچ چیز هیج تضمینی در آینده وجود ندارد شما عشق خود را با چه چیزی تضمین می کنید؟ آیا شما احساسی که بین شما و عزیزتان وجود دارد را تضمین عشق خود می دانید و فکر می کنید که تا به ابد احساس شما تغییر نخواهد کرد؟ و یا آیا مانند برخی دیگر سکس را به عنوان وسیله ای برای تضمین عشق خود می دانید؟ بعضی از زنان فکر می کنند که از طریق سکس مرد را پایبند خود کرده و این مساله میتواند تضمینی برای عشق، ازدواج یا یک رابطۀ جدی باشد. اگر با دیدگاه کلام خدا به احساسات انسان نگاه کنیم به وضوح به ناپایدار بودن آنها پی میبریم.
احساسات زیبا هستند و هدیه ای از طرف خداوند برای ما میباشند. اما آیا وقتی که شما احساسات سه ماه گذشته، سه سال گذشته، یا ده سال گذشتۀ خود را مرور می کنید تغییری در آنها نسبت به اطرافیان، دوستان، عزیزان، زندگی و هدفهای شما حاصل نشده است؟ برخی احساسات پررنگ تر شده اند و برخی کم رنگ تر. بنابراین شریک زندگی شما هم مثل خود شما میتواند دچار این تغییرات بشود. پس اگر تضمینی برای هیچ احساسی وجود ندارد، چگونه میتوان در این دنیای پیچیده با آرامش خداوند زندگی کرد؟
می خواهم برای پاسخ به این سؤال به کلام خدا، پیدایش باب های ۲۹ الی۳۲ بر گردیم.
سخن از قصۀ یک عشق است، عشقی که در اولین دیدار با راحیل در دل یعقوب (فرزند اسحاق) جوانه زد. عشقی که باعث شد یعقوب به مدت چهارده سال شبانه روز به امید وصال معشوق، برای پدر راحیل (لابان) کار کند. عشقی که هفت سال اول آن در نظر یعقوب همچون چند روز آمد، چون تمامی آن روزها را به امید بدست آوردن راحیل گذرانده بود. راحیلی که از نعمت زیبایی برخوردار بود. راحیل خواهری به نام لیه داشت که چشمانی ضعیف داشت و از زیبایی بی بهره بود.
پس از هفت سال لابان در روزی که به یعقوب وعده داده بود راحیل را به همسری او در آورد، لیه خواهر بزرگتر را به حجلۀ یعقوب می فرستد و یعقوب پس از آگاهی از فریبی که خورده بود حاضر شد که هفت سال دیگر برای لابان کار کند تا سرانجام راحیل را به همسری خود آورد. یعقوب زندگی خود با راحیل و لیه را آغاز می کند، اما دیدگاه راحیل و لیه سرنوشت این عشق را تغییر میدهد. یعقوب لیه را دوست نداشت و لیه طرد شده بود. اما خداوند به تنهایی لیه و دل شکستگی او نظر افکنده و او حامله شده برای یعقوب فرزندانی می زاید اما راحیل نازا میماند. لیه در شرایطی که طرد شده بود و عشق دلخواهش را از یعقوب دریافت نمی کرد بر غم خود و تنهایی اش، بر روی نداشته ها و نیازهای بر آورده نشده اش تمرکز نمی کند و با شکایت به حضور خداوند نمی رود بلکه در هر بار وضع حمل خود، نعمتی که خداوند به او داده بود را به یاد می آورد و به شکرگزاری و ستایش یهوه می پردازد. او با اسم فرزندان خود، خداوند را جلال می دهد. او فرزندانش را شمعون (خداوند شنید)، لاوی (دلبستگی: شوهرم به من دلبسته خواهد شد)، یهودا (ستایش) نام می نهد. نام فرزندان او حاکی از توکل و امید و ستایش خداوند است.
در این هنگام راحیل دختری که تمامی قلب یعقوب را تسخیر کرده بود به ناله و شکایت پرداخت و حضور خدای یعقوب، خداوندی که به یعقوب وعدۀ برکت عظیم داده بود را از یاد برد، و از یعقوب تقاضای فرزند کرد. او به انسان نظر دوخته بود و به احساسی که یعقوب به او داشت چنگ میزد و از او طلب فرزند میکرد. آیا اگر او به حضور خدای یعقوب رفته و در حضور او فروتن می شد و خواسته اش را طلب می کرد خداوند رحیم او را همچون لیه برکت نمی داد؟
او کنیز خود را به یعقوب می دهد و فرزندان کنیز خود را دان (دادرسی) نفتالی (مبارزه) نام می نهد.
و اما لیه با اسامی فرزندان کنیز خود باز هم خداوند را جلال می دهد: جاد (خوشبختی به من روی آورده است) و اشیر (خوشحالی).
پس از آن می بینیم که در پیدایش۳۰: ۱۶ و ۱۷ لیه بر خواهر خود راحیل دل می سوزاند و “مهرگیاه” خود را به راحیل می دهد. راحیل باز به وسیله ای انسانی چشم دوخته و اما لیه باز هم به درگاه خداوند دعا کرده و خداوند بار دیگر دعای او را اجابت نموده و باز هم صاحب پسرانی می شود که آنها را یساکار (پاداش) و زبولون (احترام) نام می نهد.
لیه در تمامی این سالها امید خود را که خداوند است از یاد نمی برد. او می توانست با ناله و شکوه به زندگی خود نظر بیافکند و از تنهایی خود دائماً گله کند، اما او با شکرگزاری و دعا، هدیه های خود را از دست خداوند خدای قادر اسرائیل دریافت می کند، واما راحیل که پس از سالها خداوند بر او رحمت نموده و جواب دعاهایش را می دهد، فرزندان خود را با کینه و بغض نامگذاری می کند و آنها را یوسف (خداوند پسر دیگری به من بدهد) و بن اونی (پسرغم من) نام نهاد. خداوند چنین مقدر می کند که راحیل زودتر از این دنیا می رود و آن که با یعقوب تا سالهای دراز می ماند و در آرامگاه خانوادگی یعقوب دفن می شود لیه است.
شاید قصۀ عشق راحیل و لیه قصۀ بسیاری از ما باشد. آیا شما چون لیه با شکرگزاری و فروتنی به حضور خداوند قادر نزدیک می شوید و حضور خداوند را تضمین عشق خود می دانید و یا مانند راحیل با تلاشهای انسانی و با تکیه بر احساسات خود و آنکه محبوبتان است تکیه کرده اید؟
این داستان ما را به تأملی دوباره در احساساتمان وا می دارد.
نوشته شده توسط گلناز

دیدگاه خود را ثبت کنید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.بخشهای موردنیاز با * علامت گذاری شده اند.