خیانت

“سلام خواهر! آیا فقط مردان هستند که به همسران خود خیانت میکنند؟ پس من چه بگویم که هر بار که به منزل آمدم، مردی غریبه را بر روی دیوار پشت بام منزلم دیدم؟!”

از همان ابتدای پخش برنامه های “سنگ اول را که میزند؟” بسیاری از مردان هموطن با من تماس گرفتند. برخی در پی پاسخی برای حل مشکلاتشان، برخی برای بازگو کردن درد دل خود و گروهی برای اعتراض و ابراز خشم خود. همه آنها از یک درد مشترک رنج می بردند. دردی که برخاسته از زخمهای عمیق بود. خیانت همسر!

چندی پیش همکارعزیزم گلناز مقاله ای زیبا از داستانی واقعی در مورد مردی که مورد خیانت زن مورد علاقه اش قرار گرفت را نوشت. تشویق میکنم آنرا حتما” بخوانید.

استلا

” خیانت”

قلب حساسی داشت. پر بود از لطافت و شور جوانی. به تازگی موجی از حسی تازه تمامی قلب و روح او را پر کرده بود. حس می کرد بشدت عاشق شده است، ولیکن عشق او دختری بود از میان قومی بی ایمان. این پسر در خانواده ای از قوم خدا متولد شده بود. خداوند وعده تولد او را به مادرش که نازا بود داده بود و سپس مسح مخصوص خود را به این پسر بخشیده بود. او را خداوند برگزیده بود تا بسیاری از مردمان خود را از یوغ مردمان بی ایمان و سرکش نجات بخشد. نام این پسر جوان ” شمشون” بود.

شور این عشق تمامی وجود شمشون را در بر گرفته بود و او به هیچ چیز غیر از رسیدن به دختر مورد علاقه خود نمی اندیشید. مخالفت خانواده را متحمل شد و در نهایت خواسته خود را اجرا کرد، ولیکن آن دختر تحت تاثیر فرهنگ و افکار مردمان قوم خود در شب عروسی خود به پسری که عاشقش بود خیانت کرد. قلب شمشون بسیار شکست. تحمل خیانت همسر جوانش تمامی روح و قلب او را جریحه دار کرده بود. می دانست نباید بر اساس احساسات خود تصمیم می گرفت، اما دیگر دیر شده بود. ضربه روحی که به شمشون وارد شد، او را از خانواده اش و ایمانش دورتر کرد. شمشون بجای اعتراف به اشتباه خود در نزد خدا و به یاد آوردن مسحی خاص که بر خود داشت، برای فرار از درد درونی خود وارد رابطه ای تازه شد. البته خداوند شمشون را دوست داشت و مسح او هنوز بر شمشون بود.

شمشون با زنی روسپی رابطه ایجاد کرد. پس از آن با زن دیگری بنام ” دلیله” رابطه ای تازه را آغاز کرد. خود او می دانست که دلیله نمی تواند همدم همیشگی او باشد ولیکن شمشون نمی خواست به گذشته بیاندیشد. درد یادآوری خاطراتش او را خرد می کرد، به آینده هم نمی اندیشید، می خواست فقط از لحظه حال خود لذت ببرد، ولیکن از آنجا که دلیله دل به شمشون نبسته بود و در پی منافع مادی خود بود، راز مسح شمشون را به دشمنان او در ازای مبلغی پول گفت.

شمشون سر بر دامن دلیله گذاشته بود، احساسات برای بار دیگر به او غلبه کرد و او چوب دلش را برای بار دیگر خورد. شمشون به دستان دشمنانش افتاد و آنان چشمانش را از او گرفتند اگر چه خداوند به وعده خود عمل کرد و شمشون را برای نجات قومش حتی با چشمان نابینا بکار برد، ولیکن شمشون جان خود را در این راه از دست داد.

امروز ممکن است تو هم چون شمشون شکست تلخی را تجربه کرده باشی و برای پر کردن تنهایی و نیازهایت سرت را بر سینه کسی چون دلیله گذاشته باشی، شاید می خواهی به درد شکست در عشقت و تنهایی فکر نکنی ولیکن فراموش نکن خداوندی که تو را آفریده و خود نیازها و احساسات را به تو بخشیده است از تک تک این نیازها آگاه است. خود را چون شمشون تسلیم لحظه ای لذت نکن. خداوند در کلام خود به تو وعده می دهد که اگر دلت شکسته است به یاد آور که او شکسته دلان را شفا می دهد و جراحتهای ایشان را می بندد.

بلی در خداوند اگرچه شامگاه گریه نزیل شود، صبحگاهان شادی رخ می نماید. او شکست غرورت، تحمل درد خیانت با همه زشتی اش و احساسات جریحه دار شده تو را می بیند ولیکن از تو می خواهد که بجای پر کردن سینه ات از نفرت و بغض و یا پوشاندن احساساتت با لذتهای آنی، فریاد بزنی:

” خداوند قلعه بلند برای کوفته گان خواهد بود، قلعه بلند در زمانهای تنگی و آنان که نام تو را می شناسند به تو توکل خواهند داشت، زیر ا ای خداوند تو طالبان خود را هرگز ترک نکرده ای.”

(مزمور ۹: ۹-۱۰ ) آمین.

 برگرفته از کتاب مقدس

نوشته شده توسط گلناز

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
بخش‌های موردنیاز با * علامت گذاری شده اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *