زنهای زورگو – ۱
همه ما از سنین کودکی در خانه و بیرون از خانه می آموزیم که چگونه از خود دفاع کنیم، پیشرفت کنیم و خلاصه گلیم خود را از آب بیرون بکشیم. آموختههای ما برای پیشرفت در این دنیای دیوانه ما را یاری میدهند. اما شرط پیروزی این است که بدانیم چه روشی را به چه اندازه و در کجا استفاده کنیم. گاهی چنان مشغول دفاع از خود میشویم که ناخودآگاه به خود و به دیگران آسیبهای جدی وارد میکنیم. باید بدانیم که محیط خانه باید جای استراحت و آرامش باشد و نه جای رقابت و تسلط. الگوی ما از خانه باید مکانی باشد که اراده پدر آسمانی مان در آن دیده شود. عیسی مسیح در دعای ربانی به ما میآموزد که “پادشاهی تو بیاید، اراده تو، چنان که در آسمان انجام میشود، بر زمین نیز به انجام برسد”. (انجیل متی فصل ۶ آیه ۱۰)
خانهای که “پدر” برای ما در آسمان فراهم کرده آنگونه که در کتاب مکاشفه فصل ۷ آیههای ۱۵ تا ۱۷ میخوانیم، جائیست که پدر خیمهای بر سرمان میگستراند، کسی گرسنه و تشنه نخواهد ماند و او خود هر قطره اشکی را از چشم ما خواهد سترد. رقابتی نیست، دشمنی نیست، فقط ستایش، خوشی و آرامش. تلاش ما باید این باشد که چنین خانهای را بر روی زمین برای عزیزانمان فراهم کنیم.
در این مقاله به نشانه های رفتار ناهنجار یک زن در خانه اشاره شده است. لازم به ذکر است که هر یک از ما، کم یا زیاد، چنین ضعفهایی را در خود داریم. نیکوست که هر کس خودش را بررسی کند و در پی بهبود خود بکوشد. امید و دعای دست اندرکاران این سایت آن است که خواننده گرامی این مقاله را نه برای محکوم کردن، بلکه برای برقرار کردن اراده خدا در زندگی خود و خانوادهاش به کار گیرد. باشد که نور عیسی از خانه شما تابان شود.
ویژگیهای زن زورگو
• او میتواند به راحتی دیگران را فریب دهد.
• وی میتواند مانند مردهای زورگو در مرحلهٔ ابتدای آشنایی، خود را عاشق و مهربان جلوه دهد و احساس اتکا به نفس به مرد بدهد. این گونه زنها اغلب به دنبال مردی هستند که با دیگران مهربان است و از آنها مواظبت و مراقبت میکند مثلا یک پلیس مهربان، کسی که شغلش کمک به دیگران است و یا کسانی که دوست دارند مشکلات دیگران را حل کنند. همچنین این زنها مردی را برمیگزینند که از درگیری و خشم رویگردان است، مردی که یا در کودکی مورد آزار پدر و مادر بوده و یا اینکه به او آموخته شده که خشونت ناپسند است. در آغاز رابطه، کمتر اتفاق میافتد که چنین زنی از خود رفتار ناهنجار نشان دهد. وی وانمود میکند که رابطه جنسی را دوست دارد و به مرد اجازه میدهد که کنترل این عمل را در دست بگیرد. او هر از گاهی گوشهای از شخصیت واقعی خود را رو میکند، اما مرد پیش خود فکر میکند که ” این شخصیت حقیقی او نیست “. هنگامی که زن از عشق مرد به خودش مطمئن میشود، رفتارش را از مثبت به منفی تغییر میدهد، شروع به تحقیر کردن همسرش میکند و نشان میدهد که از او ناراضی است و مرد را باعث تمام نارضایتیهای خود میداند. مرد تلاش میکند که با تغییر رفتار و عمل کردن مطابق میل زن مشکل را حل کند، چون شخصیت او اینگونه است. غافل از اینکه زن نمیخواهد مشکل حل شود. زن با تغییر دادن مکرر خواستههای خود تلاش میکند که مرد را از حالت اعتدال بیرون کند. یکی از قربانیان میگفت: ” روزهای اول خیلی عالی بود، قبل از اینکه سر کار بروم ناهارم را آماده میکرد و یک یادداشت عاشقانه هم کنارش میگذاشت. زندگی برایم بهشت بود. اما طولی نکشید که دیگر حتی خوراکی هم برایم نمی پخت “.
• زن زورگو نمیداند که رفتار درست چیست و حد و مرزی برای رفتار خود ندارد. ممکن است که با روانشناس، معلم بچهها و یا رییس شوهرش تماس گرفته اظهار عقیده کند. او فکر میکند که از همه بیشتر و بهتر میداند و اکثرا گفتگوی دیگران را قطع میکند تا حرف خودش را بزند.
• وی مرتب از مشکلات گلهمند است، اما وقتی راه حل را میشنود با ” بله، اما ” واکنش نشان میدهد. او در حقیقت دنبال حل مشکل نیست بلکه با مطرح کردن آن میخواهد جلب توجه کند.
• چنین زنی هرگز مقصر نیست. کسانی که او را خوب نمی شناسند گمان میکنند که در موردی که گله میکند واقعا قربانی است. وقتی که به هر حال حقیقت رو شد بعید است که او در مورد مشکلات زندگی اش قبول مسئولیت بکند.
• وی در مورد جزئیات به ویژه در مورد کسانی که آزارش داده اند، حافظه خوبی دارد. اشتباههای دیگران را به سختی فراموش میکند و مرتب و حتی تا سالها بعد آنها را به رخ طرف میکشد و از این حافظه قوی برای کوچک کردن دیگران بهره میگیرد.
• او خیلی کم تشویق میکند و در مقابل، بیشتر وقت و نیرویش صرف نشان دادن این میشود که دیگران چگونه وی را آزرده اند.
• راحت دروغ میگوید و دروغهای خودش را باور میکند. سقوط او از آنجاست که گمان میبرد دانستههایش درست هستند و همه، دنیا را مثل او می بینند یا باید ببینند. بسیار پیش میاید که دروغهای متفاوتی را به دو نفر میگوید، بدون آنکه فکر کند ممکن است دستش رو شود. وی نمیتواند به راحتی واکنش دیگران را نسبت به رفتار خود پیش بینی کند. و وقتی دیگران بر او خشم میگیرند، نقش خود در این آتش افروزی را نمیفهمد.
• از دید احساسی مانند بچه سه ساله است و بدینگونه رفتار و واکنشهایش را میتوان پیش بینی کرد، یعنی به شدت از خود راضی، خود محور و بی توجه به احساسات دیگران است.
• او چنین باور دارد که خودش کامل است و دیگران نیستند، ولی باید چنین باشند.
• وی در نگهداری رابطه صمیمی با زنهای دیگر مشکل دارد و فقط با زنهای خانواده خود رفت و آمد پیگیر دارد. روابطش سطحی است و با اشتیاق زیاد اما برای مدتی کوتاه. در بیشتر موارد همسرش تنها دوست صمیمی اوست و بیشتر وقتش با او میگذرد، مگر وقتی که با فامیل خود میباشد. اگر ازدواج او شکست بخورد، به راحتی میتواند مرد بعدی را قانع کند که فرد قبلی او را درک نمی کرده و یا حتی از او هیولایی میسازد.
• همه چیز را به گونه ای سیاه و سفید، درست یا غلط میبیند. حد وسطی در بین نیست. دیگران را یا آدمهایی کامل میبیند و یا پراشتباه و به درد نخور. معمولاً در برخورد اول، آدمها عالی و بی عیب هستند و از آنها بتی میسازد، بعد که اتفاقی میافتد و نظرش ۱۸۰ درجه برمیگردد، ضدّ آن شخص میشود.
• چنین زنی اکثرا سابقه کاری درخشانی ندارد. از یک شغل به شغل دیگر می رود. از پس مصاحبه استخدامی به خوبی بر میاید و گفتگوهایش درست و منطقی است. اما نمیتواند برای مدتی طولانی به رفتار درست ادامه دهد و به همین دلیل امکان اخراج شدن یا استعفا دادن بعد از مدتی کوتاه زیاد است، و البته خواهد گفت که تقصیر او نبوده. اگر دارای تخصص بالاست ممکن است که کارش را در خانه انجام دهد و یا اینکه همکارانش را با سرکوفت زدن وادار کند که به روش او کار کنند.
• اغلب وابستگی زیادی به مادر خود دارد. گاهی روزی چندین بار با مادرش تماس میگیرد، با این حال ممکن است که نزد دیگران از مادرش گله کند و او را عجوزه یا بدرفتار بنامد و احتمالا با مادرش به شدت درگیری لفظی پیدا کند.
• آتشین مزاج است اما خشمش را همیشه بروز نمیدهد. وقتی خشم میگیرد به گونه ای باور نکردنی عصبانی می شود. خلق و خوی او به راحتی عوض میشود، از خنده به خشم و بر عکس، چنان تغییر میکند که غیر طبیعی به نظر میاید.
• حالت دفاعی دارد. مانند کوسه، دست از حمله به کسی که از او عصبانی است بر نمی دارد. وقتی که طرف مقابل هم خشمگین میشود دست از جنگ و یورش بر نمیدارد. از آنجا که دست بردار نیست، اغلب همسر یا همکارانش یاد میگیرند که چیزی را که میخواهد به او بدهند، چون میدانند که تا آن را به دست نیاورد آرام نمیگیرد. اغلب خواهان موقعیت اجتماعی است، مثلا دنبال افراد مهم است و به آدمهای سرشناس (هنرپیشه ها، ورزشکاران، سیاستمداران، و…) توجه زیاد دارد. ممکن است با پوشیدن لباسهای گرانقیمت، مارکهای معروف و جواهرات خود را بزرگ یا مهم جلوه دهد.
• نامه ها، یادداشتها و دفتر خاطراتش را نگاه می دارد و گاه آنرا به دور و بریهای خود میدهد تا بدانند که چه قدر از رفتار آنها دلخور است.
• اغلب احساس حق به جانب دارد. رفتارش را هرقدر هم که ناشایست و برای دیگری کوبنده و یا دردآور باشد، توجیه میکند. هیچ وقت تقصیری ندارد، گناه خود را کوچک می انگارد و یا ادعا دارد که آن را آگاهانه و مخصوصاً مرتکب شده است.
• از دو به همزنی خوشش میاید. مثلا با خبر چینی بین دو نفر (که گاه با دروغ همراه است) یکی را تحریک میکند که سخنی منفی بگوید و آنرا نزد دیگری برده با آب و تاب زیادی بازگو میکند. اغلب خواهش میکند که حرف بین خودمان بماند، به کسی نگو … اینکار را به قصد به هم زدن رابطه بین دو نفر انجام میدهد. مثلا میگوید “میخواهی بدانی فلانی چی پشت سرت گفته؟” و فکر نمیکند که آن دو نفر ممکن است پی ببرند که حرفهای بازگو شده صحت ندارد.
• آشوبگری را دوست دارد. انگار وقتی مشکل و درگیری نیست عقده ایجاد آنرا دارد.
• بیشتر زنهای زورگو از رابطه جنسی برای به دام انداختن مرد استفاده میکنند، اما به نظر میاید که از آن چندان لذتی هم نمیبرند و فقط وقتی راضی میشوند که بتوانند از آن برای تسلط بر شخص مقابل استفاده کنند. آنها وانمود میکنند که از سکس خوششان میاید تا مرد را تحریک کنند که با آنها ازدواج کند و اغلب پس از اطمینان از در چنگ داشتن مرد، اشتیاقشان را از دست میدهند. زن زورگو ممکن است رابطه جنسی برقرار کند تا بچه دار شده و مرد را به کناری بیندازد. او گاهی مواقع با مرد مثل برده رفتار میکند.
• زن زورگو ممکن است که شوهرش را بزند، پنجه بکشد یا چیزی به سویش پرت کند. کمتر اتفاق میافتد که شوهر این چیزها را در جایی بازگو کند، چون باعث شرم خودش میشود. بیشتر وقتها سرگرم کوچک کردن، سرکوفت زدن و آسیب زدن به اعتماد به نفس شوهر است و در عین حال این احساس را به او منتقل میکند که شوهر مسئول راضی نگاه داشتن اوست، رضایتی که هرگز به دست نمیاید. وقتی احساس کند که فشار زیادی به شوهرش آورده و ممکن است ترکش کند، رفتارش را عوض میکند و با خوبی و مهربانی تلاش میکند که نگاهش دارد. وقتی شوهر نشان میدهد که از این تغییر راضی است، دوباره به حالت اول بر میگردد. مردی که با چنین همسری زندگی میکند، ممکن است از زورگوییهای همسرش گلهمند باشد با این حال میگوید ” ولی من دوستش دارم.”
• هیچ راهی برای راضی کردن او وجود ندارد، چون مرتب خواستهها و مرزهایش تغییر میکند.
• در احترام گذاشتن به عقاید دیگران و در پذیرفتن دیگران مشکل دارد.
• افکار شوهرش را به اندازهای منحرف میکند که به جایی میرسد که شوهر فکر میکند حق با زن است، مثلا میپذیرد که او مادر خوبی برای بچهشان است. این کار با دور کردن دوستان و نزدیکان شوهر و قطع رابطه با آنها عملی میشود. برای کنترل کردن شوهر خود دائم غر میزند که باید تمام وقتش را به او بدهد. آنقدر از دوستان و فامیل گله میکند که شوهر دست از آنها بشوید.
• کمتر اتفاق میافتد که روان درمانی در او تاثیر بگذارد، چون باور ندارد که در او هم اشکالی هست. همه چیز تقصیر همه هست به جز خودش. حتی قبول ندارد که نیاز به درمان دارد، فکر می کند که من بیمار نیستم، بقیه باید درمان شوند. ممکن است دوستان، فامیل یا بچهها را نزد روانشناس بفرستد، اما به هر حال رفتن یا فرستادن نزد روانشناس برای نمایش این است که ببینید چه گونه به من ظلم میشود و یا برای جلب توجه. از همکاری برای حل مشکلات زندگی خود سر باز میزند و حتی نمی پذیرد که مشکلی دارد. از مشاور انتظار دارد که بپذیرد که او قربانی دیگران است. وی انتظار دارد که مشاور حق را به او داده بقیه را محکوم کند و این توانایی را دارد که نقشش را به خوبی بازی کند. اگر مشاور، او را با سهم خودش در مشکلات روبرو کند و حق را به کس دیگری بدهد، دیگر نزد او نمیرود. هدف چنین زنی از مشاوره، شکایت کردن از دیگران است و نه بازنگری در خود.
نوشته شده توسط سیروس

دیدگاه خود را ثبت کنید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.بخشهای موردنیاز با * علامت گذاری شده اند.