تنها هستم ولیکن تنهایی ام مرا نمی شکند
در جامعه ما بیوه زنان دچار مشکلات زیادی هستند. فشارهای اجتماعی، نیازهای جنسی، شرایط شکننده روحی، احساسات جریحه دار شده، احساس بی ارزش بودن، که از طرف اطرافیان دست می دهد، همه و همه کافی است فردی را که خود در زندگی شخصی خود با بحران مواجه شده در شرایط بدتری قرار دهد. متاسفانه وقتی زنی در جامعه ما بیوه می شود انگ فاحشگی نیز علاوه بر آزارهای دیگر روحی و جسمی بر مشکلات او افزوده می شود. هر مردی از هر قشر و تحصیلات و طبقه به خود اجازه می دهد که به این زن به عنوان یک مورد مناسب! فکر کند.
زنان دیگر نیز ارتباطات خود را با این زن محدود می کنند زیرا او به عنوان یک خطر می تواند در گسست خانواده آنان نقش داشته باشد. از طرفی در جامعه ما جوانان بسیار تحصیل کرده، فرصتهای کاری محدود دارند و طبعا برای شغلهایی که نیاز به تحصیلات بالایی ندارد متقاضیان کار با تحصیلات بالا و بی ارتباط به آن شغل آنقدر بالاست که زنی که قبلا در خانه فقط مشغول خانه داری بوده عملأ فرصتی برای پیدا کردن شغل مناسب و شرافتمندانه پیدا نمی کند.
این در حالی است که مسئولان موضوع بیوه زنان را مستور گذاشته و اهمیتی به آن نمی دهند. بررسیها نشان داده است یک سوم زنان مطلقه نه ماه پس از جدایی در دادگاه ارشاد دارای پرونده اخلاقی میشوند. براستی چاره درد این زنان دردمند چیست؟
عده ای دیگر هم که شاید تعدادشان کمتر باشد و مشکلات اقتصادی آنها را خم نکرده، زیر فشار خانواده و دوستان شکسته اند. در جامعه ما بندرت خانواه ای احساس همدردی با دختر مطلقه یا بیوه می کند. همه او را محکوم می کنند. از نزدیکترین افراد فامیل تا کسانی که دورتر هستند.
ولیکن خواهر نازنینم اگر امروز خودت را بی پناه، تنها و پر از درد حس می کنی می خواهم برایت از زنی بگویم که تنهایی او را نشکست بلکه در تنهایی سر خود را بالا گرفت، ایستاد و خداوند او را بلند کرد.
می دانم که ممکن است در قلب پر درد خود فکر کنی حتی خداوند هم تو را رها کرده است و یا فکر می کنی که آیا می توان با یک دعای ساده نیاز اقتصادی خود و فرزندانت را رفع کرد؟ امروز من به تو می گویم که اگر نیازهایت را به پای خداوند عیسی مسیح بیاوری، او تمامی زخمهای قلبت را مرهم گذاشته و نیازهایت را برطرف می کند. اعمال او عجیب است. او را بشناس. اگر نیاز به همصحبتی، همفکری یا همدردی داری تردید نکن، ما را دوست خود بدان و با ما تماس بگیر.
خواهرت گلناز
*********
روزهای بسیاری را در تنهایی گذرانده بود…. به کسی احتیاج داشت که با او هم صحبت باشد. تنها همدمش پیرزن تنهایی بود که اگر چه خویشاوند خونی او نبود لیکن چون مادری در کنار او بود. برخی شبها در تنهایی خود اشک می ریخت، مثل هر زن جوان دیگری نیاز داشت همدمی داشته باشد که با او هم آوا شود، دوست داشت زیبایی اش را برای مردی که دوست داشت و همسرش بود به نمایش بگذارد و در نگاه، کلام و دستان همسرش دوباره احساس کند که دوست داشتنی است، احساس کند یک زن است با تمامی خصوصیات و نیازهای یک زن. مدتها بود نیاز داشت دست نوازشگری گیسوان او را نوازش کند و یا فرزندی را در آغوش بگیرد که ثمره عشق اوست…. ولیکن شبهای متمادی را به تنهایی می گذراند. آن شب در سکوت به آسمان می نگریست و به تصمیمی که گرفته بود می اندیشید. در دلش با خداوند سخن می گفت، در لابلای اشکهایش به خداوند یادآوری می کرد که با او معامله کرده است و نه با انسان….. غوغایی در فکرهایش بود…. قسمتی از وجودش که فکر او بود می گفت اشتباه کرده است، به آینده ای نامعلوم دل بسته است و فرصتهایی که می توانست در کنار خانواده اش در شهرش تجربه کند را به ازای همنوایی با قلب تنهای دیگری هدر داده است… نام این زن جوان “روت” بود.
سالها پیش روت که از اهالی موآب بود به همسری مردی که والدینش اهل بیت لحم یهودا بودند درآمد. همسر او فوت کرد. البته فوت همسر روت همراه بود با فوت پدر شوهر و برادر شوهرش. مادر شوهر “روت” که نعومی نام داشت به همراه دو عروس خود قصد مسافرت به دیار خود بیت لحم را می کند. زیرا همسر و دو فرزند او از دست رفته و دیگر امیدی برای ماندن در موآب نداشت. نعومی به دو عروس خود گفت که شما به خانه مادر خود برگردید و خداوند به شما احسان کند، چنانکه شما به پسران فوت کرده من محبت کردید، امیدوارم ازدواج دیگری داشته باشید که همراه با آرامش و شادی برایتان باشد. پس ایشان را بوسید و خواست که به تنهایی روانه شهر خود شود. و لیکن هر دو عروس گفتند نه ما با تو می مانیم. نعومی گفت بروید و ازدواج کنید. روت در این میان تصمیمی گرفت که فقط از دل رحیم او می آمد. او تصمیم گرفت که با این پیرزن تنها بماند و برای او در حکم فرزندی باشد. او از شهر و فرصتهای خود چشم پوشید و همراه مادرشوهرش شد. به مادرشوهرش گفت: “بر من اصرار مکن که تو را ترک کنم و از نزد تو برگردم، زیرا هر جایی که روی می آیم و هر جایی که منزل کنی، منزل می کنم. قوم تو قوم من و خدای تو خدای من خواهد بود. جایی که بمیری، می میرم و در آنجا دفن خواهم شد. خداوند به من چنین بلکه زیاده بر این کند اگر چیزی غیر از موت، مرا از تو جدا بنماید.”
پس با مادر شوهرش همراه شده به بیت لحم آمد. جایی که هیچکس را نداشت و تنها همدمش این پیرزن بود. روت معامله ای عجیب با خداوند کرد. او می دانست که خداوند همراه بیوه زنان و غریبان است. او دلش بسیار شکسته بود. شاید در برخی از همان روزها در دلش فریاد می زد خداوندا چرا همسر من باید بمیرد؟ ولیکن دل روت دلی موافق خواست خدا و مطیع بود. او دل شکستگی اش را با آه و فغان و دلسوزی به حال خود مرهم ننهاد. او قلب داغ دیده اش را با جایگزینی فرصتهای دیگر التیام نبخشید. بلکه به قلب شکسته دیگری اندیشید و این تصمیم مهم را گرفت. اگر چه این روز و شبهای تنهایی اکنون بر او دشوار می گذشت، ولیکن خداوند او را از یاد نبرده بود. خداوند در دل نعومی خواسته ای قرار داد که سرنوشت روت را تغییر داد.
نعومی در دل خود به این زن جوان که آینده خود را فدای او کرده بود می اندیشید و تصمیم گرفت روت را از تنهایی در آورده و همسری مناسب از خویشاوندانش را به او معرفی کند. مردی که مرد خدا باشد. زیرا این زن لیاقت خوشبختی را داشت. پس بدون مطرح کردن مستقیم فکرش روت را به بوعز مردی از خویشاوندانش برای کار در مزرعه معرفی می کند. مردی که به صداقت، ایمان و درستی او اطمینان داشت که البته در شرایط مناسب اقتصادی هم بود.
روت با بوعز ازدواج می کند. روت نه تنها به عشقی که نیاز داشت دست پیدا کرد، بلکه ثمره بطن او مبارکترین انسان روی زمین، عیسی مسیح، شد. بله روت مادر بزرگ داوود پادشاه است. زنی که در میان قومی بی ایمان در موآب زیست می کرد ولیکن به شیوه دیگران زندگی نکرد، بلکه راه خدا را انتخاب کرد و ثمره آن را دید.
درد تنهایی درد کمی نیست. هر انسانی به شدت نیاز به همدم دارد. نیازهای روحی و جنسی این زن تنها می توانست او را در تنگنا قرار دهد. نیاز به مورد توجه بودن، نیاز به محبت شدن و دیگر نیازها می توانست از او زنی سرکش بسازد ولیکن قلب رحیم و مطیع روت او را به آینده ای روشن پیوند می زند.
زندگی روت حقیقتا” این آیه را به تصویر می کشد: ” در خداوند تمتع ببر، پس مسئلت دل تو را به تو خواهد داد.” (مزمور۳۷: ۴)
بله خداوند آرزوی ترسندگان خود را بجا می آورد و تضرع ایشان را شنیده، ایشان را نجات می دهد (مزمور۱۴۵: ۱۹). پس نیازهایت را به خالق هستی بسپار. دستانت در دستان او باشد و در تنهایی سرت را بلند کن و بگو” تنها هستم ولیکن تنهایی ام مرا نمی شکند.”
برگرفته از کتاب مقدس
نوشته شده توسط گلناز

دیدگاه خود را ثبت کنید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.بخشهای موردنیاز با * علامت گذاری شده اند.