حقایقی که زنان باید بدانند
برخی زنان بر این باورند که اگر احساس خاصی به شخصی دارند او حتما همان نیمه گمشده آنان است. احساسات از آن رو که هر روز در تغییر هستند، چندان قابل اعتماد نمی باشند. احساس امروز می تواند کاملا متفاوت با احساس دیروز ما باشد. زنانی که در تصمیم گیریهای خود تنها به احساسات متوسل می شوند به علت اشتباهات پیاپی و متعدد بسیار سرخورده خواهند شد.
گروهی از زنان ایماندار تصور می کنند که اگر شخصی ایماندار است، الزاما بهترین انتخاب برای ازدواج می باشد.
این که شخصی ادعای ایمان داشته باشد نمی تواند به تنهایی متضمن خوشبختی ما باشد، زیرا بسیاری از افراد مدعی ایمان زندگی متفاوتی دارند، پس به صرف این ادعا نمی توان فردی را انتخاب کرد.
برخی دیگر از زنان می پندارند که با گفتگوی تلفنی با فرد مورد نظر می توان کاملا او را شناخت، اما باید بدانیم که این گونه گفتگوها هرگز نمی تواند جایگزین زندگی واقعی باشد و لازم است بدنبال فرصتهایی باشیم که وی را در شرایطی که خسته یا بی حوصله و یا عصبانی هست ببینیم.
همچنین بسیاری از زنان فکر می کنند که اگر مرد من مرا برای داشتن رابطه جنسی تحت فشار قرار می دهد، به این علت است که همه مردها اینطور هستند. در حالیکه باید بدانیم محبت حقیقی صبور است. مردانی که چنین محبتی را دارند هیچگاه زن مورد علاقه شان را برای داشتن رابطه جنسی تحت فشار قرار نمی دهند.
برخی دیگر از زنان که تحت تاثیر فیلمها و کتابها قرار گرفته و تفاوت زیادی بین مردان قصه ها با مرد حقیقی زندگی خود می بینند، لاجرم ناامید می شوند، لیکن حقیقت آن است که مقایسه کردن تراژدیها و احساسات مردان افسانه ها با واقعیتهای زندگی روزمره بسیار ناعادلانه است. از طرف دیگر اکثر زنان در آغاز رابطه، بگونه ای عاشق می شوند که ایده آل احساسی شان است و وقتی در دنیای واقعی ضعفهای انسانی مرد مورد نظرشان را می بینند گویی کل این دنیای عاشقانه در نگاهشان ویران می شود.
گروهی دیگر از زنان این چنین باور دارند که اگر مرد مورد علاقه ام را پیدا کنم و با او ازدواج کنم خوشبخت خواهم بود. حقیقت آن است که هیچ انسانی با انسان دیگر کامل نمی شود و تنها کسی که مکمل انسان است خود خداوند است. شما تنها زمانی که خداوند کنترل زندگی و مسائلتان را در دست بگیرد احساس خوشبختی می کنید. اگر شما همه خوشبختی و برطرف شدن تمام نیازهایتان را در وجود یک انسان دیگر خلاصه کنید، مسلما پس از مدتی به این نتیجه خواهید رسید که تنهاتر از گذشته هستید، زیرا واقعیت این است که شما در کنار کسی خواهید بود که نمی تواند برآورنده تمام رویاهای شما باشد.
بسیاری از زوج ها آنچه که به عنوان حسادت در بین آنها بروز می کند را دلیل بر علاقه شدید طرف مقابل می دانند. بویژه در جامعه ما ایران، این موضوع برای برخی از زنان بخصوص در اوایل آشنایی یا نامزدی به عنوان علاقه شدید همسر، به نظرشان جالب و شیرین می آید. لیکن برخی از همین افراد پس از ازدواج از رفتار همسر خود به ستوه می آیند. همینطور هم بسیاری از مردان از سئوال و جوابهای همسر خود کلافه می شوند.
اما آیا این احساسها طبیعی است؟ آیا آنچه که به عنوان ” غیرت ” و ” غیرتی ” بودن در عرف جامعه ما شناخته شده می تواند دلیل بر علاقه و توجه مرد به زن مورد علاقه اش باشد؟ نگاه کلام خدا به غیرت چیست؟ آیا حسادت با غیرت متفاوت است؟ آیا اینکه حسادت وجود داشته باشد تقصیر طرف مقابل است که با رفتارهای خود باعث بروز آن می شود یا مشکل از فردی است که حسادت می کند؟
در کلام خدا در دوم قرنتیان می بینیم که گفته شده پولس رسول هم غیور بوده، لیکن غیرت او برای افرادی بود که خدایان غیر را پرستش می کردند و او می خواست آنها خدای حقیقی را بشناسند. حسادتی که گناه محسوب می شود، احساساتی است که مبتنی بر خودمحوری است ( همانطور که در اول قرنتیان ۱۳ ) به آن اشاره شده است. در این نوع احساس فرد فقط به خودش فکر می کند که بسیار متفاوت است با محبت منتظر خداوند (آگاپه) که صبور است، فروتن است، خود خواه نیست و……
حسادتی که ناشی از ترسها و بدبینی های ماست باعث مسموم شدن رابطه ها می شود. این احساسات معمولأ از این ترس سرچشمه میگیرد که مبادا کس دیگری جای ما را بگیرد و یا حاصل بدبینی، مثلأ در مورد تجربه های پیشین همسر و حساسیت در مورد چگونگی و کیفیت آن رابطه ها است.
گاهی حتی یکی از والدین از توجه همسرش به فرزندان خود دچار حسادت می شود. چهل و شش درصد از افرادی که طلاق می گیرند، شکایتهایی در مورد توجه بیش از حد همسرشان به فرزندانشان داشته اند. این نوع حسادتها در مورد افرادی که ازدواج مجدد کرده اند و همسرشان از ازدواج اول خود فرزندانی دارد بیشتر دیده می شود.
سئوالی که در اینجا مطرح می شود این است که “اگر این احساس حسادت را داشته باشم آیا باید در درون خود مثل شمع آب شوم و حرفی نزنم؟ یا آنکه فکر و احساسات خود را باید تغییر دهم؟”
شاید برای جواب دادن به این سئوال بهتر باشد ببینم چه فکری باعث این نوع تنش در فرد می شود؟ آیا ترس از دست دادن و ترس از اینکه فردی که دوستش داریم ما را ناامید کند و یا تنها بگذارد باعث می شود که با رفتار خود، فرد مقابل را در شرایطی قرار دهیم که راهی جز ترک کردن ما برایش باقی نماند؟
آیا این افکار به این علت به مغزمان هجوم نمی آورد که از اعتماد کردن می ترسیم؟ آیا دلیل این حساسیتها کمبود اعتماد به نفس نیست؟ چون فکرمی کنیم دوست داشتنی نیستیم؟ آیا برای همین نیست که دائمأ احتمال می دهیم فرد مقابل ما را تنها بگذارد؟ آیا این احساس ناشی از آن نمی شود که شاید در گذشته در رابطه با فردی که برایمان اهمیت داشته شکست خورده ایم؟ برای مثال پدر، مادر، عشق دوران گذشته، همسر و …. ما را ترک کرده اند؟ و بنابراین دیگر به هیچکس نمی توانیم اعتماد کنیم؟
برای حل مشکلی که در رابطه ما وجود دارد ابتدا باید ریشه این ترسها و افکار را شناخت و سپس در پی حل مشکل به صورت دائمی بود. زیرا حقیقت این است که با سکوت کردن موقتی شاید بتوان برای چندی تنش را دور کرد، اما فقط با ریشه یابی روانی و از بین بردن ریشه اصلی این افکار می توان به راه حل دائمی دست پیدا کرد.
در واقع فردی که دچار بدبینی یا حسادت است با طرح سئوالات متعدد قصد دارد به این آرامش خاطر برسد که فرد مقابل با او صادق و وفادار است و در واقع با طرح سئوالات و گاهی با پرخاش به طرف مقابل و دیدن واکنش او به این آرامش می رسد.
این افراد به علت ترسی که از طرد شدن دارند، هیچگاه نمی توانند صمیمت واقعی را با همسرشان تجربه کنند، زیرا که می ترسند “خود” واقعی شان را به همسرشان نشان دهند و همیشه نقابی بر روی احساساتشان می کشند، چون می ترسند اگر فرد مقابل آنها را حقیقتأ بشناسد دیگر آنها را دوست نداشته باشد. برخی زنان از زیباتر بودن زنان دیگر احساس عدم امنیت می کنند چون باور دارند که زیبایی ظاهر تنها برای همسرشان اهمیت دارد و نه هیچ چیز دیگر. در نتیجه این افراد صمیمیت واقعی با همسرشان را از دست می دهند. صمیمیتی که متحد کننده آنها با یکدیگر بصورت عمیق است. رابطه و صمیمیتی که هر شخص می تواند فقط با همسر خود تجربه کند.
بسیاری از این افراد با ایمان به عیسی مسیح به عنوان خداوندی که آنها را همینطور که هستند دوست دارد، آنقدر که جانش را به خاطر آنها و با همین شخصیتی که دارند داده است، می توانند احساس دوست داشتنی بودن را از این طریق تجربه کنند و بعد از دریافت این “محبت بدون شرط” یاد می گیرند که نقابهای خود را کنار زده و صمیمیت عمیق را با خداوند و همسرشان تجربه کنند.
برای درمان این افکار ناصحیح و کمک به کنار گذاشتن نقابها مراحل زیر را انجام دهید:
۱. از ادامه صحبتهایی مبنی بر شکاکیت و افکار مبنی بر ترس که طرف مقابل را بی دلیل محکوم می کند، جلوگیری کنید. ممکن است این صحبتها را بدون اینکه خود بدانید شروع کرده باشید چون اعصابتان دوباره بر سر موضوعی تحریک شده است، ولی تا متوجه آن می شوید از ادامه بحث خودداری کنید.
۲. افکار خود را بشناسید. دلیل شکستهای بی دلیل و بدبینی خود را بازبینی کرده و درصدد درمان آن برآیید.
۳. بر روی تقویت اعتماد به نفس خود کار کنید.
۴. به خودتان کمک کنید که در “قلب و احساساتتان” را باز کنید، حتی اگرضربه
ببینید. گذشته را فراموش کنید، اگر نیاز به کمک دارید از مشاور و روانشناس کمک بگیرید تا بتوانید اعتماد کنید. صمیمیت واقعی را تجربه کنید که بسیار شیرین است.
نقابتان را کنار بگذارید. این ریسک را بکنید که “احساسات”، “خود واقعی” و “ترسهایتان” را با همسرتان شریک شوید. ممکن است در این مرحله به کمک یک مشاور احتیاج داشته باشید.
برگرفته از
کتاب مقدس
Overcoming Jealousy and Possessiveness. Paul A. Hauck.1981. Westminster John Icnov press publisher.140 pages. ISBN-10: 0664243746

دیدگاه خود را ثبت کنید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.بخشهای موردنیاز با * علامت گذاری شده اند.