چگونه وقتی که دیگران ما را ترک میکنند به زندگیمان ادامه بدهیم؟
در کتاب یوحنا فصل ۶ داستانی را درباره عیسی مسیح میخوانیم که به دلیل تعلیمی که در این قسمت از کلام خدا داد و درک آن برای پیروان و دیگر شنوندگان مشکل بود، عده زیادی او را ترک کردند و احتمال اینکه حتی نزدیکترین افراد به او هم او را ترک کنند وجود داشت. در اینجا در کتاب یوحنا ۶ : ۶۷ عیسی مسیح از آنان می پرسد که آیا شما هم میخواهید مرا ترک کنید؟
ترک شدن و تنها ماندن یکی از بزرگترین ترسهای ماست. این ترس ریشه در کودکی ما دارد. وقتی که هنوز چند ماه بیشتر از زندگی یک کودک نگذشته است با بیرون رفتن مادر از اتاق و تنها ماندن، وحشت تمام وجود او را فرا می گیرد و گریه نشانگر ناآرامی و تشویش در کودکان است. حافظه ما این ترس و ناآرامی و علت آن را ضبط میکند و بعدها وقتی که شخص یا اشخاصی که با آنها روابط مهمی داریم تصمیم به ترک ما میگیرند، آن را به یاد میاوریم و دچار وحشت و اضطراب شدیدی میشویم. از طرفی ما زندگیمان را با افرادی که نقش مهمی در آن دارند شریک میشویم و به نوعی زندگی ما با هم آمیخته میشود و فکر اینکه چطور بدون آنها زندگیمان را ادامه بدهیم باعث ترس و وحشت ما میشود.
عیسی مسیح کاملأ شما را درک میکند. در یوحنا ۶۶:۶ می بینیم که عده زیادی او را ترک میکنند اما عکس العمل او چه بود؟ آیا گفت: که مهم نیست من احتیاجی به شما ندارم و بدون شما هم میتوانم ادامه بدهم و یا در صدد انتقام برآمد؟
خیر. عکس العمل او در جمله ای که گفت نمایان است. او گفت: آیا شما هم میخواهید مرا ترک کنید؟ احساسات شدید و دردناک او را در پس این جمله میتوان حس کرد. درد از دست دادن، نگرانی اینکه چه خواهد شد و این جدائی چه اثراتی به همراه خواهد داشت و اینکه ادامه راه چگونه خواهد بود.
سئوال این است که ما در برخورد با چنین مسئله ای چه روشی را باید پیش بگیریم و چگونه به زندگیمان ادامه بدهیم؟
۱- اول اینکه باید بدانیم که تلاش ما برای بازداشتن کسی که تصمیم قطعی به ترک کردن ما
گرفته است کار بیهوده ای میباشد. التماس، گریه و زاری و قول دادنها نه تنها باعث نمی شود که او نظرش را عوض کند بلکه شاید او را بیشتر در تصمیمی که گرفته، مصمم کند. البته منظور این نیست که ما برای حفظ روابطمان تلاش نکنیم بلکه بر طبق کلام خدا ما باید تمام تلاش خود را برای حفظ و رشد و نزدیکی این روابط انجام دهیم. اما باید بدانیم که در کلام خدا هم به این نکته هم اشاره شده است که تا جایی که امکان دارد، یعنی تا جائیکه این تلاش تبدیل به اعمال زور و دخالت مستقیم در تصمیم فرد مقابل نشود. ما هرگز با زور و تلاش انسانی نمی توانیم دیگران را وادار کنیم تا در کنار ما بمانند و با ادامه دادن به این کار ما تنها باعث بیشتر شدن اضطرابها در خودمان میشویم.
۲- احساساتی که شما در این شرایط حس میکنید کاملأ طبیعی و درست است. افرادی که میگویند شما نباید اینطور احساس کنید نیتشان کمک به شماست اما حرفشان صحیح نیست. خداوند ما را به شباهت خود و دارای احساسات آفریده است و ما درهر شرایطی احساس خاصی را تجربه میکنیم. تکذیب کردن و یا به رسمیت نشناختن آنها در حکم دروغ گفتن به خودمان است. در چنین شرایطی بسیار طبیعی است که ما احساس درد داشته باشیم و احساساتی از قبیل ترس، افسردگی، تنهائی، ناامیدی و …
این احساسات با اینکه درست و طبیعی هستند نشان دهنده یک ضربه روحی و روانی هستند که باعث جریحه دار شدن روح ما شده و ما در روح خود درد را به صورت این احساس، تجربه میکنیم. همان طور که وقتی بدن ما آسیب می بیند، ما توسط درد متوجه جایی که آسیب دیده میشویم و این مسئله باعث میشود که ما به دکتر مراجعه کرده و برای درمان از او کمک بگیریم، به همین صورت هم دردهای روحی ما اگر مورد توجه قرار گیرند و برخورد صحیحی با آنها بشود منجر به تشخیص آسیب و محل آن میشوند و در نهایت باعث تلاش ما برای درمان این آسیب خواهند شد. حقیقت این است که تنها خداوند است که قادر است روح و روان ما را شفا بدهد و ما وقتی که درد را تشخیص دادیم باید این درد را به حضور خداوند ببریم و از او تقاضا کنیم که ما را درمان کند و شفا بدهد.
پس به جای انکار یا پنهان کاری آنها را تشخیص بده، به رسمیت بشناس، درک کن و برای درمان نزد خدا برو.
۳- ما باید ترسها و نگرانیهای خود را کنترل کنیم. در زمان بروز سختیها و مشکلات، بزرگترین دشمن ما مشکلات و شرایط ما نیستند بلکه این ترسها و نگرانیهای ما هستند که میتوانند ما را به سمت انجام کارهای اشتباه بکشانند. پس باید بدانیم که کنترل کردن اضطراب ها و نگرانی هایمان بسیار مهم است و در زیر به چند روش موثر اشاره میکنیم:
الف – ما باید افکار خود را کنترل کنیم
در امثال سلیمان ۷:۲۳ میخوانیم که انسان چنانکه در دل خود فکر میکند خود او همچنان است.
اضطراب و نگرانی های ما از افکار و گفتگوی دائمی ما با خودمان سرچشمه میگیرند نه از شرایطمان. مثلأ اگر در فکرمان چنین میگذرد که (اگر او از زندگی من برود من میمیرم) باعث ایجاد و شدت اضطراب در ما میشود. درصورتی که اگر این جمله را به این صورت تصحیح کنیم که (اگر او مرا ترک کند به من لطمه میخورد اما من به کمک خدا/ خانواده و دوستانم از این وضعیت بیرون خواهم آمد و به زندگی ام ادامه خواهم داد) یعنی ما به جای تکرار افکار منفی و سخنان تخریبی با خود، افکار و گفتگوی بنا کننده را انتخاب کرده ایم و به جای اضطراب دارای آرامش خواهیم بود. در این راستا ما باید به خداوند تکیه کنیم، او راهنما و تبدیل کننده افکار و قلب ماست. از او بخواهیم که به ما نشان بدهد که در این شرایط چگونه باید فکر کنیم. ما باید کنترل افکارمان را به دست خدا بسپاریم. در دوم قرنتیان ۵:۱۰ پولس به ما توصیه میکند که تمام افکار و خیالات خود را تحت فرمان مسیح دربیاوریم. ما نباید با افکار منفی بحث کنیم یا سعی کنیم برایشان دلیل و منطق بیاوریم بلکه فقط باید آنها را متوقف کنیم و بعد باید به جای آنها افکار بنا کننده را با هدایت خدا و مطابق کلام او جایگزین کنیم و وقتی این کار را میکنیم کم کم تشویش ما کم رنگ میشود و به جای آن آثار شادی و آرامش در ما آشکار میشود که برای آن باید ممنون و سپاسگزار خداوند باشیم.
ب – زندگی خود را در انتظار نگذرانیم
اگر ما در این انتظار زندگی کنیم که فردی که تصمیم به ترک ما گرفته، نظرش را عوض کند زندگی خود را متوقف کرده ایم و این باعث رکود زندگی ما و همچنین تشدید نگرانی ما میشود و زندگی ما به بیهودگی خواهد گذشت. خداوند نمیخواهد که ما اینگونه زندگی کنیم بلکه اراده او برای ما این است که یک زندگی هدفمند و پر بار داشته باشیم. به طوری که در افسسیان ۱۵:۵ میفرماید: (پس شما باید دقت کنید که چگونه زندگی میکنید مثل اشخاص عاقل زندگی کنید نه مانند نادانان. از هر فرصتی که به دست میاورید به بهترین نحو استفاده کنید زیرا این روزگار بدی است. هدفهایتان را برای سالی که در پیش رو دارید تعیین کنید و در راستای رسیدن به آنها برنامه روزانه داشته باشید و وقت خود را درطول روز با کارهای بنا کننده و سازنده پر کنید.
پ – کمک به دیگران باعث شفای شما میشود
در قانون الهی اصل بسیار مهمی وجود دارد و آن هم این است که ما هر چه بکاریم آن را درو خواهیم کرد. پس با توجه به این قانون اگر ما به دیگران کمک کنیم در حقیقت به خودمان کمک کرده ایم. کتاب مقدس درباره ایوب میفرماید پس از آنکه ایوب برای دوستانش دعا کرد خدا باز ایوب را کامیاب ساخت و دو برابر همه چیزهایی را که در گذشته داشت به او بخشید. پس به جای در خانه نشستن و غصه خوردن باید بلند شویم و به دیگران رسیدگی کنیم. اول به خانواده مان و بعد به کسانی که خداوند ما را هدایت میکند. از طرفی تحقیقات نشان میدهد که کمک و مهربانی کردن به دیگران باعث بهتر شدن وضعیت روحی و احساسی ما میشود و بدن ما مقدار بیشتری (ایندرفین ) که باعث بالا رفتن شادی ما میشود را تولید خواهد کرد.
پس در خاتمه از شما میخواهم که علیرغم مشکلاتی که با آن روبرو هستید به خداوند توکل کنید و امید خود را از دست ندهید چون او هرگز شما را ترک نمیکند.
نوشته شده توسط فرناز

دیدگاه خود را ثبت کنید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.بخشهای موردنیاز با * علامت گذاری شده اند.