۸ دام حاصل از ترس از انسان
مزمور ۸: ۳ – ۴
چون به آسمان تو نگاه کنم که صنعت انگشتهای توست، و به ماه و ستارگانی که تو آفریده ای، پس انسان چیست که او را بیاد آوری، و بنی آدم که از او تفقد نمایی؟
اغلب برای ما نظر دیگران خیلی مهم است. ما نگران جایگاه یا شهرت خود بین انسانها هستیم چون قادر نیستیم جایگاه خود در مسیح را دیده و باور کنیم. وقتی از انسان بترسیم، آسیب پذیر خواهیم بود. ترس از انسان مانع باروری ما می شود.
امثال ۲۹: ۲۵
ترس از انسان دام می گستراند، اما هرکه بر خداوند توکل نماید سرافراز خواهد شد.
کسی که از انسان می ترسد گرفتار می شود، اما شخصی که به خداوند توکل می نماید در امان می ماند.
در اینجا ۸ دام را که در نتیجه ترس از انسان می توان گرفتار آن شد نام می بریم:
۱. بت پرستی
وقتی نظر انسانها برای ما اهمیت بالاتری از نظر خداوند در موردمان پیدا می کند و همیشه نگرانیم که مردم در مورد ما چه فکر می کنند، این بدان معناست که از مردم بتها ساخته ایم. بتهایی که می پرستیم و دائما در تقلا برای جلب رضایت آنها و در جستجوی تاییدشان هستیم.
۲. موثر نبودن
وقتی از انسان می ترسیم، دعوت خدا برای زندگی خود را نادیده می انگاریم. تمرکزمان را از آنچه پیش رو داریم و مهم است از دست می دهیم چون دائما این دغدغه را داریم که دیگران در مورد ما چه فکر می کنند.
۳. کمبود محبت
وقتی دائما نگران این هستیم که کارها را درست انجام بدهیم، مردم برایمان تبدیل به پروژه هایی انجام شدنی می شوند. در نتیجه اشتیاق خود را از دست می دهیم و محافظه کارانه و حساب شده به افراد نزدیک می شویم و قادر به حرکت آزاد در روابطمان نیستیم.
۴. ناراستی / تظاهر
وقتی نظر و عقاید دیگران بالاترین انگیزه برای حرکت ما می شود، دیگر قادر نخواهیم بود که آنچه که در واقع هستیم باشیم. ما مانند آفتاب پرست کوچکی خواهیم بود که دائما در حال تغییر رنگ است تا خود را با شرایط حاکم وفق دهد.
۵. بی میلی / بی علاقگی
ترس از انسان شجاعت ریسک کردن را از ما می گیرد زیرا ترس از شکست و شرمی که به همراه دارد، فلج کننده است. پس اگر شخص احتمال پیروزی و موفقیت را کم ببیند، هرگز از فرصت استفاده نخواهد کرد و در واقع هیچ قدمی برنخواهد داشت.
۶. عدم صداقت
براستی سخن گفتن همیشه آسان نیست چون حقیقت می تواند دردناک باشد. اگر از عکس العمل انسانها بترسیم از ابراز حقیقت چشم پوشی خواهیم کرد، چون برای خودمان نسبت به شخص مقابل اهمیت بیشتری قائل هستیم. ما بجای اینکه کار مسیح را در زندگی شخص مقابل ببینیم مایلیم دوست داشته شویم و مقبول باشیم. این نحوه برخورد البته در قیاس با زمانی که بلافاصله در راستی عمل کنیم در درازمدت اثرات منفی بیشتری از خود بجای می گذارد.
۷. انزوا
ترس از انسان چنان عدم امنیتی ایجاد می کند که شما هرگز قادر نخواهید بود کارها را به دیگران بسپارید. همیشه نگران خواهید بود که دیگران کارها را به خوبی شما انجام ندهند و یا آنکه بهتر از شما عمل کنند. در هر دو حال شهرت شما در خطر است! پس وادار می شوید همه چیز را کنترل کنید حتی به این بها که تنها بمانید.
۸. فلج شدن در تصمیم گیری
وقتی از روی ترس زندگی می کنیم و نه از روی باورها/ ارزشها و اعتقاداتی که خدا بما بخشیده است، همچون عنکبوت تاری بدور خود می پیچیم که خود در آن گرفتار شده و قادر به بیرون آمدن از آن نخواهیم بود.
پس یکدیگر را تشویق کنیم تا به دیگران احترام بگذاریم و خود را تحت پوشش رهبران قرار دهیم ولی در عین حال بابت ترس خود از انسان توبه کنیم.
ترس و پرستش تنها شایسته خدا است و در نهایت فقط نظر اوست که اهمیت دارد.
استلا

دیدگاه خود را ثبت کنید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.بخشهای موردنیاز با * علامت گذاری شده اند.